ادامه مطلب
ادامه مطلب
موسيقى به مثابه تفکر
موسيقى معاصر، موسيقى خلأ و خلسه است و درواقع به تناسب روزگار ما شکل يافته است. تناسب نه از آن باب اينکه حتما با زندگى امروز ما همراه است اينکه شايد گاهى ساز مخالف هم بزند- اما شک نکنيد که مولود و تابع جهان امروز است. از اين روست که علاوه بر پيچيدگي، بسيار وهمانگيز و بيهوده نماست. در غرب تلاشها- مثل اغلب اوقات- زودتر شروع شد تا موسيقى از آن پوسته کلاسيک و از پيش تعيين شده بزند بيرون و حالا شايد آثار پيچيده موسيقى معاصر برايشان آشناتر باشد. اما اين اتفاق براى ما هنوز نيفتاده است و بهرغم اينکه ديگر در دنياى امروز زمان بىمعنا شده و همه چيز در آن واحد تکثير مىشود، ما داريم شروع مىکنيم به خلق موسيقىهايى بىمرز و پرتجربه. ازجمله اين آثار آلبوم «نقاشى موسيقي» است که آنکيدو دارش آن را ساخته است. آنکيدو دارش؛ نوازنده ويولنسل است اما به تدريج به سمت آهنگسازى رفته و ترجيح داده که بيشتر در عرصه موسيقى تئاتر- بخصوص- و موسيقى فيلم کار کند. آخرين کار او که اجرا شد و به روى صحنه آمد «متابوليک» به کارگردانى آتيلا پسيانى بود. حالا او يکى از آهنگسازهاى مطرح عرصه تئاتر است که دارد در يک پروژه مشترک تئاترى ميان آلمان و ايران کار مىکند و قرار است موسيقى آن نمايش را بسازد. به مناسبت انتشار آلبوم «نقاشى موسيقي» سراغ او رفتيم و گفتوگويى با او انجام داديم.
ادامه مطلب
«ارکستر ملى پاييز هم برنامه ندارد» اگرچه باتوجه به شرايط موجود اين خبر خيلى عجيب نيست اما در عرصه موسيقى اين روزگار؛ مهم است و هشداردهنده. درحاشيه عدم اجراى برنامه ازسوى ارکستر ملي؛ مدير داخلى اين ارکستر گفته است که کنسرت ندادن ارکستر پرطرفدار موسيقى ملى هيچ دليل خاصى ندارد. اينکه نداشتن برنامه ازسوى ارکستر ملى آنهم براى سه ماه نياز به دليل خاصى دارد يا خير را به اين نفسير ارجاع دهيم که «شنونده بايد عاقل باشد» اما مهمتر اين برداشت؛ تلاشى است که دست اندرکاران موسيقى کشور درپيش گرفته اند تا سکوت کامل موسيقى در کشور در ماه هاى اخير را توجيه کرده و آن را به دلايل واهى نسبت دهند. طبيعى است که اين خبر در دل خود بيانگر اتفاقهاى ناخوشايندى است که اين روزها در عرصه فرهنگ افتاده و خواهد افتاد. اينکه چطور مىشود يک ارکستر دولتى بى هيچ دليلى فعاليتهاى اجرايىاش را تعطيل مىکند و درحد يک تشکل ادارى به حياتش ادامه مىدهد، گوياى اين نکته است که سياست آنقدر در هستى ما ايرانيان نفوذ کرده است که موجوديت هنر اصيل و تعالى بخشى مثل موسيقى هم درگرو مصلحتانديشىهاى عدهاى يکجانبه نگر و انحصارطلب افتاده است که قرار است به عنوان قيم براى تمام فرهنگ وهنر اين سرزمين تصميم بگيرند. التهابهاى سياسى و اجتماعى ماههاى اخير و مسائلى که پيرامون عرصه فرهنگ و هنر به وجود آمد به تدريج موسيقى را به کج راهه اى برده است که حاصلش چيزى جز ياس و مهاجرت موسيقى نخواهدبود. اين مىشود که خيلىها ترجيح مىدهند براى توليد و ارائه موسيقى پا به دنياى ديگرى بگذارند. سرزمينى که در آنجا بتوان موسيقى را پى گرفت، بىآنکه آن را يک فعاليت سياسى تلقى کرد و اگرهم چنين بود ديگر خبرى از حذف و نگاههاى سنگين حذفکنندگان نبود. فارغ از اينکه موسيقى به عنوان يک هنر اصيل در ايران هميشه همپاى زندگى اجتماعى مردمان اين سرزمين بوده است، نبايد از کارکردهاى حضور آن در زندگى فردى مردم غافل بود. درشرايطى که گرفت و گيرهاى رنجآور سياسى و حوادث اخير؛ کام بسيارى از همين مردم را تلخ کرده است، رفتن به سالنهاى کنسرت مىتواند آنها را از اسپاسمهاى روانى خارج کند و جامعه را در مسير تازگى و شادابى و اميد قرار دهد. اما اينکه چطور مىشود موسيقى از سياست سردر مىآورد و يک ارکستر قديمى چهل پنجاه نفره ماهها بيکار مىماند، خودش داستانى است که آغازگرش نگاه تماميت خواه دولتى است که همه چيز در آن بايد يک شکل و يکدست باشد. طبيعى است که در چنين انديشهاي، رشد و زوايايى معنايى ندارد و همه پديدهها به شکل رنجآورى يکسانند. اصولا فرهنگ و هنر در فضايى مىتواند به حيات خويش ادامه دهد که بتواند ديدگاههاى متفاوت و تجربههاى مختلف را تجربه کند. وقتى قرار است تکثر جاى خود را به انحصار بدهد و هر اتفاقى از خروجى نگاه يکسويه دولت بيرون بيايد، ارکستر ملى هم بىبهانه سه ماه کنسرت نمىدهد و خيلىها براى کنسرت دادن به ينگه دنيا مىروند. اما اين داستان وقتى ابعاد تراژيکترى پيدا مىکند که مديران فرهنگى دولت دهم با چينىها به توافق برسند تا ارکستر ملى در چين برنامه بگذارد. چراغى که به خانه رواست، به مسجد حرام است. به راستى چه مىشود که ارکستر ملى بىدليل در ايران کنسرت نمىدهد اما قرار مىشود در چين کنسرت بدهد لابد بعداز اين ارکستر ملى چين مثل هزاران کالاى چينى به ايران راه پيدا مىکند تا پس از اين ما به تماشاى کنسرتهاى چينى بنشينيم.
| دشوارى و هراس مضاعف | |
|
| |
|
ادامه مطلب
اينــکه بخواهيم يا حتى بشود هنر را فارغ از مقولههاى اجتماعى نگاه کرد از اساس کارى نادرست به نظر مىرسد. دليلش هم حضور عنصرى به نام مخاطب است که علاوه بر حيات معنوى فردي، ناخواسته حيات اجتماعى هم دارد. پس هنر ناگزير از تعامل با پديدهها و عناصر اجتماعى است. در اين رهگذر موسيقى در کشور ما بنابه همان دلايل اجتماعى و در عين حال فرهنگى از جايگاه اجتماعى خاصى برخوردار است. از سوى ديگر، وابستگى شديد موسيقى ما به عنصر کلام اين موضوع را تشديد مىکند. در واقع موسيقى به عنوان يک هنر با جنبههاى اجتماعى بالا در تاريخ معاصر ما نقشهاى مهمى ايفا کرده و هميشه در زندگى مردم جارى بوده است.
ادامه مطلب
حقيقت اين است که در سالهاى اخير موسيقى آوازى ما به سمتى گام برداشته است که آن سنت کلاسيک آوازخوانى به شيوه قدماى قاجاري، جاى خود را به يک کمرنگى آوازى داده است. در شرايط حال بسيارى از آهنگسازان و حتى خوانندگان- که خودشان سالها در محضر بزرگان آواز دست به سينه نشستهاند و گوشه به گوشه رديف را فراگرفتهاند- بر اين عقيدهاند که ديگر نمىشود يک ساز و آواز نيم ساعته سنتى اجرا کرد و عملا دليلشان اين است که اين مقوله از حوصله مخاطب خارج است. اين روند در سالهاى اخير شتاب تندى به خودگرفته است. اينکه اين اتفاق براى موسيقى ايرانى خوب است يا نتايجى زيانآور به بار خواهد داشت مقولهاى است که بايد مورد بررسى قرار بگيرد. اما در اين موضوع شکى نيست که دنياى پرشتاب امروز ديگر ريتمهاى کند را نمىپسندد. پس بايد ...
ادامه مطلب
اگر ساز نباشد خواننده نیستم
فارغ از اينکه موسيقى رسمى ما وامدار موسيقى بومى است، اين موسيقى در سالهاى اخير به نوعى با بىمهرىهايى مواجه شد که خيلىها را دلآزرده کرد. اما با تمام اين مسائل هنوز هستند هنرمندانى که با عشق و علاقه تمام قدم در راهى گذاشتند که پيش از اين بزرگان بسيارى در آن به تعالى روح مشغول بودهاند. موسيقى شمال خراسان به سبب داشتن پشتوانهاى بسيار غنى توانسته فرزندان برومندى را پرورش دهد که هنوز راه استادانشان را مىروند. مرتضى گودرزى يکى از اين جوانهاست که امروز آلبوم «رهگذر» سومين اثر خود را منتشر کرده است. او در دو کار واپسين خود «ابريشم طرب» و «رهگذار» به تدريج به سمت بداههنوازىاى رفته که رنگ و بويى ديگر دارد و به قولى شهرىتر و به قول خودش تميزتر شده است. همکارى او با حسام اينانلو که کمانچهنواز توانايى است؛ مجموع کار را به يک اثر خلاق بدل کرده است.
ادامه مطلب
آوازخوان با دلش ميخواند
حسامالدين سراج، در طول نزديك به 3دهه حضور در موسيقي ايراني آهسته و پيوسته كارش را پي گرفته و كمتر دچار نوساناتي بوده كه دوستانش در طول اين سالها گرفتارش بودهاند.
او در مكتب هنري اصفهان، آواز را آموزش ديد و همين موضوع سبب شده كه حال و هواي مناسبي را در آثارش ارائه كند. اما اين گرايش به مناسبخواني و آشنايي با تلفيق صحيح شعر و موسيقي سبب نشده است كه او به شيوه پيشينيان خود آواز بخواند. صدا و لحن متفاوت سراج در ارائه آواز از شخصيت هنري او تعريف ديگري ميدهد كه ردپاي آن را ميتوان در آثارش جست.
با اين وجود وقتي سراج از اركسترها و گروههاي كاملا ملي فاصله گرفته و قالبهاي ديگر را تجربه كرده، كارش با اقبال عمومي بيشتري مواجه شده است. او به تازگي اثري تحت عنوان قصه گيسو به آهنگسازي رامين كاكاوند منتشر كرده كه بهانه ما براي گفتوگو با وي شد.
ادامه مطلب
